ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
231
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
( در عالم رويا و تخيل ) فرشته باتفاق پيغمبر از آسمان فرود آمده عمر هم همراه آنها بود آن فرشته سلاح پارسيان را گرفت بست و مهر كرد و تسليم پيغمبر نمود پيغمبر هم آن سلاح را بعمر داد . رستم از اين خواب سخت پريشان شد و در بامداد آن شب اندوهناك گرديد . سعد هم دستههاى سوار را به اطراف فرستاد و حال اينكه رستم در نجف مقيم بوده و جالينوس ( با لشكر خود ) ميان نجف و سليمين بود آن دستههاى غارتگر در سواد ( جاى آباد عراق ) و حميضه را هر يكى با صد سوار فرستاد كه نهرين را غارت نمودند . رستم خبر آن غارت را شنيد عده از سواران خود را براى دفع آنها فرستاد . سعد هم شنيد كه سواران رستم پيشرفتهاند عاصم بن عمرو و جابر اسدى را بدنبال آنها فرستاد . هر دو سردار ( با عدهء خود ) راهى را كه خيل رستم نورديده بود پيمودند . سعد بعاصم گفته بود اگر جنگى رخ داد تو امير دو دسته باش . عاصم بسواران پيشين عرب رسيد در حالى كه خيل رستم آنها را سخت دچار و احاطه كرده بود كه هر چه ربوده بودند از آنها باز ستانند چون ايرانيان سواران عاصم را ديدند گريختند و مسلمين با هر چه ربوده بودند بازگشتند . سعد عمرو بن معديكرب و طليحه اسدى ( مدعى پيغمبرى ) را براى ديدهبانى و تجسس با ده تن فرستاد ، هنوز چند فرسنگ نپيموده كه پاسگاهها و گلهها را در طفوف ( كربلا ) ديدند كه آن زمين را بفزونى عده خود پوشانيده بود . عمرو با عده خود برگشت ولى طليحه از مراجعت خوددارى كرده پيشرفت به او گفته شد . تو مردى خائن و غدار هرگز بعد از كشتن عكاشه بن محصن رستگار نخواهى شد ( هنگامى كه ادعاى پيغمبرى كرده بود او را كشت كه او از ياران پيغمبر بود ) و بهتر اين است با ما برگردى ( كه دچار نشوى ) او امتناع كرد و يك تنه رفت . آنها كه نزد سعد برگشتند خبر نزديك بودند آن مردم و بىباكى و رفتن طليحه را دادند . طليحه هم رفت تا داخل لشكرگاه رستم شد . شب را در آنجا گذرانيد كه خوب تجسس كند و بر وضع سپاه آگاه شود . ناگاه پاى او بطناب يك خيمه خورد ، او خيمه را بر صاحب